سمرگوی
متضادها
ساکت، خاموش
لغت نامه دهخدا
سمرگوی. [ س َ م َ ] ( نف مرکب ) قصه گو. افسانه سرا: و سپهبد فرهاد بود و سمرگوی بهروز و منجم برزین. ( مجمل التواریخ و القصص ).
ساکت، خاموش
سمرگوی. [ س َ م َ ] ( نف مرکب ) قصه گو. افسانه سرا: و سپهبد فرهاد بود و سمرگوی بهروز و منجم برزین. ( مجمل التواریخ و القصص ).