رقرقان
مترادفها
درخشش، برق زدن، تلالؤ
لغت نامه دهخدا
رقرقان. [ رُ رُ ] ( ع ص، اِ ) رقرقان السراب؛ آنچه رخشان و جنبان باشد از وی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
- سراب رقرقان؛ رقراق. ( اقرب الموارد ). رجوع به رقراق شود.
جمله سازی با رقرقان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی خورشید در افق در حال غروب کردن بود، نور طلایی آن بر سطح دریا میتابید و باعث میشد که موجهای کوچک با حالتی رقرقان و درخشان به ساحل نزدیک شوند.
💡 ستارههای ریز در آسمان شب، با نوری رقرقان و خیرهکننده میدرخشیدند و گویی گوهرهایی گرانبها بودند که بر پهنه تاریک و بیکران آسمان پراکنده شده بودند تا راه را روشن کنند.
💡 قطرات شبنم که بر روی گلبرگهای سرخ گلهای رز در سپیدهدم نشسته بودند، با نوری رقرقان میدرخشیدند و منظره باغ را به شکلی بسیار زیبا و رویایی درآورده بودند.