رسوخ یافتن
مترادفها
نفوذ کردن
متضادها
خروج، بیرون آمدن، سطحی بودن
لغت نامه دهخدا
رسوخ یافتن. [ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) رسوخ کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). نفوذ یافتن. اثر کردن. رجوع به رسوخ کردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) رخنه کردن نفوذ کردن اثر کردن.
نفوذ کردن
خروج، بیرون آمدن، سطحی بودن
رسوخ یافتن. [ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) رسوخ کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). نفوذ یافتن. اثر کردن. رجوع به رسوخ کردن شود.
( مصدر ) رخنه کردن نفوذ کردن اثر کردن.