رجف کردن

مترادف‌ها

لرزیدن، تکان خوردن

متضادها

آرام شدن، ثابت ماندن

لغت نامه دهخدا

رجف کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنبیدن. لرزیدن: رجف کردن زمین؛ جنبیدن زمین. لرزیدن زمین. بلرزه درآمدن آن:
رجف کرد اندر هلاک هر دعی
فهم کرد از حق که یا ارضی ابلعی.مولوی.

جمله سازی با رجف کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شنیدن صدای بلند و ناگهانی انفجار در نزدیکی محل سکونت، باعث شد که تمام ساکنان ساختمان از شدت ترس و وحشت شروع به رجف کردن کنند.

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعر از رجف کردن زمین و آسمان در هنگام وقوع حوادث بزرگ و پایان جهان به شکلی بسیار زیبا و مهیج یاد کرده است.

💡 لرزش شدید دست‌های پیرمرد نشان از رجف کردن مداوم او بر اثر بیماری یا شاید هم از هیجان بسیار زیاد در مواجهه با خبر خوش بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران