رجف کردن

مترادف‌ها

لرزیدن، تکان خوردن

متضادها

آرام شدن، ثابت ماندن

لغت نامه دهخدا

رجف کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنبیدن. لرزیدن: رجف کردن زمین؛ جنبیدن زمین. لرزیدن زمین. بلرزه درآمدن آن:
رجف کرد اندر هلاک هر دعی
فهم کرد از حق که یا ارضی ابلعی.مولوی.

کلمات مرتبط