رای انداختن

مترادف‌ها

پرتاب کردن، افکندن، انداختن

لغت نامه دهخدا

رای انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) رای برانداختن. اظهار عقیده کردن. رجوع به رای برانداختن شود.
رأی انداختن. [ رَءْی ْ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) رای انداختن. رجوع بهمین کلمه شود. || انداختن ورقه رأی در صندوق انتخابات: من برای فلانی رأی انداختم؛ یعنی بنام او رأی بصندوق ریختم.

فرهنگ فارسی

رای انداختن. یا انداختن ورقه رای در صندوق انتخابات.

جمله سازی با رای انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهروندان مسئولیت‌پذیر باید با مطالعه دقیق برنامه‌های انتخاباتی، برای تغییر وضعیت جامعه و انتخاب نمایندگان شایسته خود، به صندوق‌های رای انداختن بروند.

💡 در جلسات هیئت مدیره شرکت‌های بزرگ، اعضا با بررسی دقیق گزارش‌های مالی، برای تصمیم‌گیری در مورد پروژه‌های جدید، به صندوق‌های رای انداختن می‌روند.

💡 در انتخابات ریاست جمهوری، میلیون‌ها نفر با حضور در مراکز رای‌گیری، برای تعیین آینده کشور و انتخاب رئیس‌جمهور جدید، رای انداختن را آغاز می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران