رای‌دادن

مترادف‌ها

رای دادن، انتخاب کردن

لغت نامه دهخدا

رای دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) اظهار عقیده و رای کردن. ( فرهنگ غفاری ). رأی دادن. رجوع به رأی دادن شود. || حکم کردن. ( ناظم الاطباء ). قضا کردن. فتوی دادن. ( ناظم الاطباء ).
رأی دادن. [ رَءْی ْ دَ ] ( مص مرکب ) نظر دادن بانتخاب کسی برای وکالت مجلس و یا سناتوری یا عضویت انجمنی. ابراز نظر درباره انتخاب شدن کسی بوکالت و یا سناتوری. در اصطلاح سیاسی و عرف انتخابات، نوشتن نظر خود درباره انتخاب شدن کسی روی کاغذ و در صندوق خاص انتخابات انداختن. || نظر موافق دادن مجلس به دولت یا وزیری. || حکم کردن. قضا کردن. فتوی دادن. ( ناظم الاطباء ).
- رأی دادن محکمه ( قاضی )؛ اظهار نظر کردن دادگاه درباره اتهامی و یا شکایتی و مرافعه ای. ابرازداشتن دادگاه یا قاضی نظر و عقیده خود را در شکایتی و یا اتهامی.

فرهنگ فارسی

نظر دادن بانتخابات کسی برای وکالت مجلس و یا سناتوری یا عضویت انجمنی.

جمله سازی با رای‌دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پانزدهمین انتخابات سراسری هند، آغاز شد. بیش از ۷۰۰ میلیون هندی، واجد شرایط برای رای‌دادن هستند. احزاب اصلی در انتخابات سراسری هند، شامل کنگره ملی هند، حزب خلق هند و حزب کمونیست هند می‌شوند. وزارت کشور هند، زمان اعلام نتایج را ۱۶ مه ۲۰۰۹ اعلام کرده است. پارلمان جدید هند باید در روز ۲ ژوئن ۲۰۰۹ تشکیل شود. بی‌بی‌سی انگلیسی، الجزیره انگلیسی

💡 مشارکت فعال شهروندان در فرآیند رای‌دادن در انتخابات سراسری، یکی از مهم‌ترین ارکان تقویت دموکراسی و تضمین حق انتخاب صحیح آن‌ها در نظام سیاسی کشور است.

💡 برای اینکه بتوانیم آینده‌ای روشن‌تر برای فرزندانمان بسازیم، بسیار ضروری است که با دقت و آگاهی کامل در صندوق‌های رای‌دادن شرکت کرده و تصمیم بگیریم.

💡 بسیاری از تحلیلگران معتقدند که کاهش درصد رای‌دادن در انتخابات اخیر نشان‌دهنده نوعی بی‌اعتمادی یا بی‌تفاوتی در میان بخش بزرگی از جمعیت جامعه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران