دژخمی

مترادف‌ها

ظالم، ستمگر، جانی، زورگو

متضادها

عدالت‌خواه، خیرخواه، مهربان

لغت نامه دهخدا

دژخمی. [ دُ خ ِ ] ( حامص مرکب ) دژخم بودن. بدخوی و بدطبیعت بودن:
چنان شوتواضعکنان سوی او
که بازآید از دژخمی خوی او.فخر گرگانی ( از جهانگیری ).

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران