دادبخشی
مترادفها
بخشنده، کریم، عادل، مهربان، مهرورز
متضادها
ستمگری، ظلم، بیعدالتی
لغت نامه دهخدا
دادبخشی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل دادبخش:
ستمدیده را دادبخشی کنم
شب تیرگان را درخشی کنم.نظامی.
فرهنگ عمید
عمل دادبخش، عدل وداد.
بخشنده، کریم، عادل، مهربان، مهرورز
ستمگری، ظلم، بیعدالتی
دادبخشی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل دادبخش:
ستمدیده را دادبخشی کنم
شب تیرگان را درخشی کنم.نظامی.
عمل دادبخش، عدل وداد.