خوشگوئی
مترادفها
زیبایی، زیبارویی، نکوئی
متضادها
زشتی
لغت نامه دهخدا
خوشگوئی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوش گفتاری. خوش زبانی. خوشگویی.
فرهنگ فارسی
خوش سخنی خوش گفتاری خوش زبانی خوشگویی.
جمله سازی با خوشگوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعران همواره از خوشگوئی چهره معشوق و زیبایی طبیعت برای بیان احساسات عمیق و عاشقانه خود استفاده کردهاند.
💡 خوشگوئی باطن و داشتن اخلاق نیکو، بسیار ارزشمندتر از زیبایی ظاهری است که با گذشت زمان و کهولت سن به تدریج از بین میرود.
💡 بسیاری از هنرمندان تلاش میکنند تا خوشگوئی و ظرافتهای جهان هستی را در آثار هنری خود به شکلی ماندگار و تاثیرگذار بازتاب دهند.