حتنان تصویر معنی حتنان لغت نامه دهخدا حتنان. [ ح َ ] ( ع اِ ) حتنال. گزیر. چاره. بُد: ما له عنه حتنان؛ ای بد. ( منتهی الارب ). او را گزیری نیست.حتنان. [ ح َ ] ( ع اِ ) تثنیه حتن: هما حتنان؛ برابرند در تیراندازی و جز آن. کلمات مرتبط حنتال مناضلت تنضال طحطحه میداء مطحر