تنبیق

لغت نامه دهخدا

تنبیق. [ تَم ْ ] ( ع مص ) آهسته تیز دادن: نبق بالضرط تنبیقاً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). باد آهسته کردن از دبر. ( آنندراج ). || نوشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). منسق و مرتب نوشتن کتاب را. || فاسد شدن نخل و ریزه ماندن میوه آن چون کنار. || به شرکت غرس کردن یک قسمت از وادی را. ( از اقرب الموارد ).

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
زرنیخ یعنی چه؟
زرنیخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز