تغایب
مترادفها
غیبت، ناپدید شدن
متضادها
حضور، وجود
لغت نامه دهخدا
تغایب. [ ت َ ی ُ ]( ع مص ) بهم غایب شدن. ( زوزنی ). غایب بودن، یقال: بنوفلان یشهدون احیاناً و یتغایبون احیاناً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بهم غایب شدن غایب بودن