تحدر

لغت نامه دهخدا

تحدر. [ ت َ ح َدْ دُ ] ( ع مص ) به نشیب فرودآمدن.( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فرودآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تحدر از کوه؛ فرودآمدن از آن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || تحدر اشک از چشم؛ فرودویدن آن. ( از منتهی الارب ): اری ام عمرو دمعها قد تحدراً؛ ای تنزل. ( اقرب الموارد ). || ریختن باران از ابر. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(تَ حَ دُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - فرو ریختن، فرو دویدن. ۲ - سرازیر شدن، به نشیب آمدن. ۳ - (اِمص. ) فروریزی، ج. تحدرات.

ویکی واژه

فرو ریختن، فرو دویدن.
سرازیر شدن، به نشیب آمدن.
فروریزی؛
تحدرات.

معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز