فرو دویدن

لغت نامه دهخدا

فرودویدن. [ ف ُ دَ وی دَ ] ( مص مرکب ) بزیر روان شدن. به پایین جاری گشتن. مقابل بردویدن. سرازیر شدن، چنانکه اشک یا آب فرودود. ( یادداشت بخط مؤلف ): عبداﷲ زبیر را سنگی بر روی آمد، خون بر روی وی فرودوید. ( تاریخ بیهقی ). || پایین آمدن از بلندی: من از مئذنه فرودویدم و فریاد برآوردم. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سرازیر شدن بسرعت پایین آمدن ۲ - فرونشستن آب.
به زیر روان شدن. به پایین جاری گشتن.

جمله سازی با فرو دویدن

💡 تردد کرده کرده عاقبت از خویشتن رفتم ز پا چون نقش پا افتادم آخر از دویدن‌ها

💡 • برای بالا بردن یک جسم از پله‌ها، چه بدویم و چه راه برویم کار یکسانی می‌کنیم. اما هنگام دویدن توان بیشتری مصرف می‌شود چون همان مقدار کار در مدت کمتری انجام می‌شود.

💡 مرا چو وحش نباید به کوه و دشت دویدن اگر قضا نکند چشمِ آهوانه مکحَّل

💡 ما در تو چون رسیم چو رفتی به صد شتاب کی عمر رفته کس به دویدن گرفته است

💡 مجو از طفل‌خویان‌، فطرتِ آزادگان بیدل به پروازِ نگه کی میرسد اشک از دویدن‌ها

💡 شخص دیگری بازی گروه D بین تونس و فرانسه در ۳۰ نوامبر را با دویدن به داخل زمین و حمل پرچم فلسطین قطع کرد.

دتر یعنی چه؟
دتر یعنی چه؟
تسخیر یعنی چه؟
تسخیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز