بی‌جهت

لغت نامه دهخدا

بی جهت. [ ج َ هََ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بی سبب و بدون دلیل. بیهوده. ( ناظم الاطباء ). بی علت.

فرهنگ معین

(جَ هَ ) [ فا - ع. ] (ق مر. ) ۱ - بی سبب، بدون دلیل، بی علت. ۲ - بیهوده.

فرهنگ عمید

۱. بی سبب، بی علت، بدون دلیل.
۲. (صفت ) بیهوده.

فرهنگ فارسی

۱ - بی سبب بدون دلیل بی علت. ۲ - بیهوده.

جمله سازی با بی‌جهت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با من رقیب ساده درافتاد بی‌جهت چون آبگینه‌ای که درافتد به خاره‌ای

💡 بی‌جهت از خادم مغلوب گویی ناسزا بی‌سبب از خائن غالب حمایت می‌کنی

💡 درست همچو عزیزان بی‌جهت کامروز جهان به چار درمشان به روی کار آورد

💡 زیر و بالا پیش و پس وصف تنست بی‌جهتها ذات جان روشنست

💡 بی‌جهت دان عالم امر ای صنم بی‌جهت‌تر باشد آمر لاجرم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز