بهینس
مترادفها
بزرگ، عظیم، باشکوه
لغت نامه دهخدا
بهینس. [ ب ُ هََن ِ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر بهنس که شیر و اسد باشد. ( ازمنتهی الارب ) ( آنندراج ). شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ).
بزرگ، عظیم، باشکوه
بهینس. [ ب ُ هََن ِ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر بهنس که شیر و اسد باشد. ( ازمنتهی الارب ) ( آنندراج ). شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ).