لغت نامه دهخدا
بهنس. [ ب َ ن َ ] ( ع ص، اِ ) گران سطبر. || شیر که اسد باشد. || شتر رام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بهنس. [ ب َ ن َ ] ( ع ص، اِ ) گران سطبر. || شیر که اسد باشد. || شتر رام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنا براین نورالدین به سر وقت او شتافت وحملات خود را از شهرهای کیسون و بهنسی و مراغش و مرزبان آغاز کرد، این نواحی وانچه میان این نواحی بود گرفت، دست یابی او به شهر مرعش در اوائل ذی القعده روی داد وباقی رانیز پس از این تاریخ به تصرف درآورد، بعد از تسخیر نواحی مذکور گروهی از لشکریان خود را به سیواس فرستاد و آنجا را گرفت.