بطء
مترادفها
کندی، آهستگی
متضادها
سرعت، شتاب
لغت نامه دهخدا
بطء. [ ب ُطْءْ ] ( ع مص ) بطاء. درنگ کردن و آهستگی نمودن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). ضد اسراع. ( از اقرب الموارد ).
بطء. [ ب ُطْءْ ] ( ع اِ ) بُطوع. درنگی وآهستگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || و قولهم لم افعله بطاً یا هذا و بُطآی؛ یعنی نکرده ام آن را گاهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
- بطء حرکت؛ حرکت کند. جنبش سنگین.
- بطء عمل؛ سنگینی، آرامی، کندی در کار.
این کلمه را که بر وزن شغل است معمولاً بشکل بطوء مینویسند ولی برطبق قواعد رسم خط بی واو باید نوشته شود همزه آخر که بعد از حرف ساکن باشد بی کرسی نوشته میشود مانند مل ء و شی و امثال آنها شاید اشتباه از اینجا رخ داده باشد که در بعضی نوشته ها شکل «بطوء» را دیده و گمان کرده اند کلمه بطء است که به آن صورت نوشته شده است غافل از این که «بطوء» خود کلمه دیگری است بر وزن جلوس که از حیث معنی با بطء فرقی ندارد. ( نشریه دانشکده ادبیات تبریز سال اول شماره 2 ).
فرهنگ معین
(بُ ) (مص ل. ) درنگ کردن، آهستگی کردن.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
ویکی واژه
درنگ کردن، آهستگی کردن.
جمله سازی با بطء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرآیند رشد گیاهان در محیطهای سرد و خشک، معمولاً شاهد بطء بسیار زیاد در مراحل اولیه جوانه زنی و توسعه ریشهها هستیم.
💡 بطء در اجرای تصمیمات اقتصادی و سیاستهای اصلاحی، میتواند باعث ایجاد بیثباتی در بازار و کاهش اعتماد عمومی مردم نسبت به نهادهای حکومتی شود.
💡 برخی منتقدان معتقدند که بطء در روند پیشرفت تکنولوژیهای جدید در برخی مناطق، مانع از رسیدن آنها به سطح استانداردهای جهانی شده است.