لغت نامه دهخدا
انبالس لوقی. [ اَم ْ ل ُ ] ( یونانی، اِ ) فاشرا. هزارجشان. کرمةالبیضاء. حالق الشعر. عنب الحیه. نخوشی. ( از برهان قاطع،ذیل فاشرا ). رجوع به هر کدام از کلمات مزبور شود.
انبالس لوقی. [ اَم ْ ل ُ ] ( یونانی، اِ ) فاشرا. هزارجشان. کرمةالبیضاء. حالق الشعر. عنب الحیه. نخوشی. ( از برهان قاطع،ذیل فاشرا ). رجوع به هر کدام از کلمات مزبور شود.
فاشرا هزار جشان کرمه البیضائ. حالق الشعر.