اضاض

لغت نامه دهخدا

اضاض. [ اِ ] ( ع مص ) اَض. مُلْجاء و مضطر کردن کسی را به کسی. || رسیدن مشقت از امری به کسی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به اض شود. || بانگ کردن ناقه گاه درد زه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تصلق الناقة عن المخاض. ( از قطر المحیط ). تصلق الناقة ظهرالبطن عند المخاض. و وجدت اضاضاً؛ ای حرقة عند نتاجها. ( تاج العروس ). حرقة. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) مَلْجاء: ماکان سبب شرادهم و ارفضاضهم الا الثقة بمصادهم و اضاضهم. ( از اقرب الموارد ). جای پناه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پناهگاه. ( از قطر المحیط ). مَلجاء، بنقل جوهری. و راجز راست:
لانعتن نعامة میفاضا
خرجاء ظلت تطلب الاضاضا.( از تاج العروس ).|| اصل. ( قطر المحیط ).

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز