لغت نامه دهخدا
استبطان. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) استبطان امر کسی؛ محرم راز او شدن: استبطن امره. ( از منتهی الارب ). || در نهان داشتن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). در پنهان داشتن. ( زوزنی ). پوشیده داشتن. چیزی بزیر خود برگرفتن: هو [ ای جفت البلوط ] الغشاء المستبطن لقشر ثمرته. ( ابن البیطار ). || فی الحدیث: رجل ارتبط فرساً لیستبطنها؛ ای یطلب ما فی بطنها من النّتاج.