یزکداری

لغت نامه دهخدا

یزکداری. [ ی َ زَ ] ( حامص مرکب ) شغل و صفت یزکدار.( یادداشت مؤلف ). پیشقراولی سپاه کردن:
یزکداری از دیده نگذاشتند
یتاقی که رسمی است می داشتند.نظامی.در یزکداری ولایت جود
دولت تست پاسدار وجود.نظامی.و رجوع به یزک و یزکدار شود.

فرهنگ فارسی

شغل و صفت یزکدار پیشقراولی سپاه کردن

اویس یعنی چه؟
اویس یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز