گیلنشین
مترادفها
گیلانی نشین
لغت نامه دهخدا
گیلنشین. [ ن َ / ن ِ] ( اِخ ) یکی از دیههای فرح آباد مازندران است. ( سفرنامه رابینو ص 120 بخش انگلیسی و ص 161 بخش فارسی ).
جمله سازی با گیلنشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر گیلنشین با افتخار از هویت خود و زیباییهای بینظیر طبیعت سرسبز و بارانهای پیدرپی منطقه گیلان صحبت میکند.
💡 در داستانهای محلی، شخصیتهای گیلنشین معمولاً با صمیمیت و مهربانی خاصی با مهمانان خود برخورد میکنند که بسیار دلنشین و گرم است.
💡 زندگی یک گیلنشین در میان مزارع برنج و جنگلهای انبوه، تجربهای متفاوت و بسیار نزدیک به طبیعت بکر و دستنخورده است.