گیر ماندن

مترادف‌ها

گرفتار شدن، معطل شدن، گیر افتادن

متضادها

رها شدن، آزاد شدن

لغت نامه دهخدا

گیر ماندن. [ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه به معنی گیر کردن باشد. ( یادداشت به خط مؤلف ). در مخمصه افتادن. به قید افتادن.

فرهنگ فارسی

در تداول عامه به معنی گیر کردن باشد. در مخمصه افتادن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران