گوشتناک

لغت نامه دهخدا

گوشتناک. ( ص مرکب ) گوشت دار و سمین. ( ناظم الاطباء ). لحیم.( منتهی الارب ). پرگوشت. گوشتمند. گوشتالو. گوشتالود. || میوه پرگوشت آبدار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

گوشت دار، دارای گوشت، فربه.

فرهنگ فارسی

۱ - دارای گوشت. ۲ - پر گوشت سمین: خوب چهره گردروی سرخ و سپید گوشتناک... ۳ - میو. پرگوشت آبدار.

جمله سازی با گوشتناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در یک مهمانی رسمی، علاوه بر غذای اصلی، میزبان معمولاً انواع مختلفی از سالاد و سبزیجات را به عنوان گوشتناک سرو می‌کند.

💡 او برای اینکه وعده غذایی‌اش کامل باشد، تصمیم گرفت یک نوع سوپ گرم و مقوی را به عنوان گوشتناک آماده کند.

💡 انتخاب یک گوشتناک مناسب می‌تواند تأثیر بسیار زیادی بر روی طعم نهایی غذا و لذت بردن مهمانان از آن داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران