گوش پیچیدن

مترادف‌ها

بی‌محلی کردن، بی‌توجهی کردن، نشنیدن، نادیده گرفتن

متضادها

صداقت، راستگویی، روبرو شدن، مواجهه

لغت نامه دهخدا

گوش پیچیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) تابیدن گوش. میان دو انگشت شست و اشاره، گرفتن گوش کسی و گرداندن، تأدیب و سیاست و مجازات او را.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گوش کسی را در میان دو انگشت شست و اشاره گرفتن و پیچ دادن برای تادیب و تنبیه او.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران