لغت نامه دهخدا
کیبیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) به یک سو رفته. کناره گرفته. || از جایی به جایی شده. || تحاشی کرده. || انحراف یافته. منحرف. || فریفته ( به عشق ). ( فرهنگ فارسی معین ).
کیبیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) به یک سو رفته. کناره گرفته. || از جایی به جایی شده. || تحاشی کرده. || انحراف یافته. منحرف. || فریفته ( به عشق ). ( فرهنگ فارسی معین ).
(دَ یا دِ ) (اِمف. ) ۱ - به یکسو رفته، کناره گرفته. ۲ - از جایی به جایی شده. ۳ - تحاشی کرده. ۴ - انحراف یافته، منحرف. ۵ - فریفته (به عشق ).