کوفته گردیدن
مترادفها
له شدن، خرد شدن، کوبیده شدن
متضادها
سرحال شدن، شاد شدن
لغت نامه دهخدا
کوفته گردیدن. [ ت َ / ت ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) سخت تعب دیدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کوفته شدن:
به شاهراه نیاز اندرون سفر مسگال
که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت.کسائی ( ازیادداشت به خط مرحوم دهخدا ).رجوع به کوفته شدن شود.
فرهنگ فارسی
سخت تعب دیدن. کوفته شدن