کوفته ریزه
مترادفها
خرد شده، ریز شده، تکهتکه شده
لغت نامه دهخدا
کوفته ریزه. [ ت َ / ت ِ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) کله گنجشکی. سرگنجشکی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کوفته و ترکیب کله گنجشکی ذیل مدخل کلّه شود.
جمله سازی با کوفته ریزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خیزد بمیانجی از میان پایم چوب کاین کوفته مرا بمن بخش و مکوب
💡 تنگ بود به تو زمین خیمه بر آسمان بزن کوفته در فلک ملک نوبت پادشاییت
💡 خصمت ز فلک کوفته و پشت خمیده بدریده شکم پوست ز سر کنده چو گندم
💡 کرد گرز لشکر تو کوفته یال یلان چون سرین و پشتگوران پنجه ی شیران نر
💡 ای ز وصلت آتش از غم سوخته اندر آن دم سنگ بر سر کوفته
💡 این دوخته گاهم چو باز خواهد وان کوفته گاهم چو مار دارد