کلوح در زبان عربی و متون قدیمی به معنای ترشرویی کردن و جمعکردن لبها به گونهای است که دندانها آشکار شود. این واژه از ریشه عمل ترش کردن صورت گرفته و نشاندهنده حالت چهرهای است که در آن فرد از خشم، ناراحتی یا ناخشنودی ابراز احساس میکند. در اصطلاح طب و ادب قدیم، کلوح به کسی گفته میشود که در ترشرویی افراط میکند و حالت چهرهاش با نمایان شدن دندانها مشخص میگردد. گاه صفت «کالح» نیز برای توصیف چنین افرادی به کار رفته است. این حالت میتواند در واکنش به موضوعی ناخوشایند یا ناامیدکننده ظاهر شود و نشاندهنده عصبانیت، تنفر یا نارضایتی باشد. در ادبیات و متون کلاسیک، کلوح نمادی از بروز عاطفی و چهرهای غیرملایم است. به طور کلی، کلوح یعنی حالت چهره ترش و جمع شدن لبها که دندانها را نمایان میسازد و بیانگر ترشرویی و ناخشنودی است.
کلوح
لغت نامه دهخدا
کلوح. [ ک ُ ] ( ع مص ) روی ترش کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). ترش رویی کردن و درکشیدن لبها را چندان که واگردد دندانها. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). کلح وجهه کلوحاً و کلاحاً، دندان نمود از ترشرویی و یا ترش روی گردید و در ترشرویی افراط کرد و گویند کلوح در اصل آشکار شدن دندانهاست به هنگام ترش رویی و چنین کس را کالح گویند. ( از اقرب الموارد ).