لغت نامه دهخدا
کشکچی. [ ک ِ ش ِ ] ( ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) ( از: کشک = کشیک + چی پسوند نسبت ترکی ). کشیکچی. پاسبان. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). رجوع به کشیکچی شود.
کشکچی. [ ک ِ ش ِ ] ( ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) ( از: کشک = کشیک + چی پسوند نسبت ترکی ). کشیکچی. پاسبان. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). رجوع به کشیکچی شود.