لغت نامه دهخدا
کاغذبری. [ غ َ ب ُ ] ( حامص مرکب ) کم کردن جمع زر از کاغذ از روی دزدی و خیانت، و این اصطلاح ارباب دفاتر است: که مشرف کل کاغذبری کرده. ( ملاطغرا در مشابهات ربیعی از آنندراج ).
کاغذبری. [ غ َ ب ُ ] ( حامص مرکب ) کم کردن جمع زر از کاغذ از روی دزدی و خیانت، و این اصطلاح ارباب دفاتر است: که مشرف کل کاغذبری کرده. ( ملاطغرا در مشابهات ربیعی از آنندراج ).
۱ - عمل بریدن کاغذ. ۲ - ( اصطلاح ارباب دفاتر ) کم کردن جمع پول از روی خیانت و دزدی: [ که مشرف گل کاغذ بری کرده... ]. ( مشابهات ربیعی ملا طغرا )