لغت نامه دهخدا
کارگشائی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) عمل کارگشا. یاری کردن. دلالی. وکالت. با کردن صرف میشود. || بانک کارگشائی؛ بانک رهینه های منقول.
کارگشائی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) عمل کارگشا. یاری کردن. دلالی. وکالت. با کردن صرف میشود. || بانک کارگشائی؛ بانک رهینه های منقول.