کارگشائی

مترادف‌ها

تسهیل، گره‌گشایی

متضادها

دشواری، پیچیدگی، انسداد

لغت نامه دهخدا

کارگشائی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) عمل کارگشا. یاری کردن. دلالی. وکالت. با کردن صرف میشود. || بانک کارگشائی؛ بانک رهینه های منقول.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران