لغت نامه دهخدا
چکمیزک شدن. [ چ َ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به بیماری چکمیزک مبتلا گشتن. سلس البول گرفتن. قطره قطره شاشیدن. مَثن. ( منتهی الارب ). و رجوع به چکمیزک زده شود.
چکمیزک شدن. [ چ َ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به بیماری چکمیزک مبتلا گشتن. سلس البول گرفتن. قطره قطره شاشیدن. مَثن. ( منتهی الارب ). و رجوع به چکمیزک زده شود.
( مصدر ) به بیماری چکمیزک مبتلا شدن.
سلس البول گرفتن. قطره قطره شاشیدن.