چهارخواهر
لغت نامه دهخدا
چهارخواهر. [ چ َ / چ ِ خوا / خا هََ ] ( اِ مرکب ) کنایه از چهارعنصر است. چهارگوهر. چهارآخشیج:
وین هر چهارخواهر زاینده
با بچگان بی عدد و بی مر.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
کنایه از چهار عنصر است. چهار گوهر.
جمله سازی با چهارخواهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن خانواده پرجمعیت، چهارخواهر با هم بسیار صمیمی بودند و همیشه در تمام سختیها و شادیهای زندگی، در کنار یکدیگر حمایت میکردند.
💡 داستان این رمان درباره چهارخواهر است که هر کدام مسیر زندگی متفاوتی را در یک شهر بزرگ و پر از چالش انتخاب کردهاند.
💡 آن چهارخواهر برای برگزاری مراسم عروسی خواهر کوچکترشان، هفتهها تلاش کردند تا تمام تزیینات و مقدمات لازم را به بهترین شکل فراهم کنند.