چفتن
مترادفها
بستن، محکم کردن، قفل کردن
متضادها
باز کردن، گشودن
لغت نامه دهخدا
چفتن. [ چ َ ت َ ] ( مص ) دریافتن. و فهمیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(چَ تَ ) (مص ل. ) خمیدن، خم شدن.
ویکی واژه
خمیدن، خم شدن.
جمله سازی با چفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در هنگام فعالیتهای سنگین ورزشی، چفتن عضلات پا میتواند باعث ایجاد گرفتگی و دردهای شدید در طول مسیر دویدن یا پیادهروی شود.
💡 او سعی کرد با چفتن دندانهای خود بر خشم و عصبانیتی که احساس میکرد، آرامش خود را در میان آن جمع پر هرج و مرج حفظ کند.
💡 مکانیزم چفتن قفل درهای امنیتی باید به گونهای طراحی شود که در برابر هرگونه ضربه یا تلاش برای ورود غیرمجاز کاملاً مقاوم باشد.