چزانیدن
مترادفها
چیدن، ریزاندن
متضادها
بند آوردن، خشک کردن
لغت نامه دهخدا
چزانیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص ) چزاندن. ضعیفی و حقیری را آزار کردن. ضعیف چزانی کردن. کسی را به زبان یا بعمل چزاندن و آزار کردن. || حق ضعیفان را پامال کردن. رجوع به چزاندن شود.
جمله سازی با چزانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای تهیه ماست بسیار غلیظ و پرچرب در خانه، باید آب اضافی آن را با استفاده از یک پارچه نازک و تمیز به مدت طولانی چزانیدن.
💡 در فرآیند استخراج روغن از گیاهان معطر، معمولاً از روشهای مختلف برای چزانیدن عصارههای مفید و باارزش از میان بافتهای گیاهی استفاده میشود.
💡 آشپزهای ماهر همیشه توصیه میکنند که برای رسیدن به طعم بهتر، باید آب اضافی سبزیجات را قبل از پختن با دقت بسیار زیاد چزانیدن.