پیشی نمودن

مترادف‌ها

پیشی گرفتن، جلو زدن، سبقت گرفتن

متضادها

عقب ماندن، پس رفتن

لغت نامه دهخدا

پیشی نمودن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تعجیل. استعجال.تفارط. فروط. زهق. زهوق. ( منتهی الارب ) تکثر؛ پیشی نمودن بمال کسی و بسیار جستن. ( تاج المصادر بیهقی ).