پیر برناوش ترکیبی وصفی و کنایی در ادبیات فارسی است که بر اساس لغتنامه دهخدا به معنای دنیا یا فلک (آسمان) به کار میرود و از دو واژه «پیر» به معنای کهنسال و «برناوش» به معنای جواننما یا جوانگونه تشکیل شده است. این تعبیر نشاندهنده موجودی یا مفهومی است که با وجود قدمت بسیار، همچنان ظاهری تازه و زنده دارد و همواره در حال گردش و تغییر است. در نگاه ادبی، پیر برناوش نماد آسمان یا جهان است که علیرغم عمر طولانی، هرگز کهنه و فرسوده به نظر نمیرسد. این ترکیب در شعر فارسی برای بیان تضاد میان پیری و طراوت به کار میرود و جنبهای فلسفی و استعاری دارد. شاعران کلاسیک از این تعبیر برای نشان دادن پویایی جهان و ناپایداری احوال آن استفاده کردهاند. برای نمونه نظامی در یکی از ابیات خود چنین میگوید: «بر کف این پیر که برناوش است / دسته گل مینگری و آتش است». در این بیت، جهان به پیر برناوشی تشبیه شده که در عین کهنگی، جلوهای پرشور و زنده دارد. این تصویر شاعرانه نشان میدهد که ظاهر آرام و پایدار جهان میتواند در باطن پر از تغییر و حرکت باشد. به همین دلیل، این اصطلاح در متون ادبی بار معنایی عمیق و نمادین دارد. در مجموع، پیر برناوش نمادی از جهان یا آسمانی است که هم کهن و هم همیشه تازه و جواننما توصیف میشود.
پیر برناوش
لغت نامه دهخدا
پیر برناوش. [ رِ ب ُ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا وفلک باشد. پیر برناتن. ( مجموعه مترادفات ص 164 ).
فرهنگ فارسی
کنایه از دنیا و فلک باشد