پیته
لغت نامه دهخدا
پیته. [ ] ( اِ ) بهندی مراره است. و رجوع به بیته شود. ( تحفه حکیم مؤمن ).
پیته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) یک قطعه کوچک جداشده از جامه مندرس و این در طالقان قزوین معمول است و در درکه تهران. خرقه. کهنه. لته. لقمه. ژنده. فلرز. فلرزنگ. جنده. جرِ و جِنده ( در تداول مردم قزوین ). جندره. رکو. قطعه جداکرده از جامه ٔمندرس و فرسوده. || کهن. دیرینه: پیته کت؛ کت کهنه. کلمه پیته با این معانی در مازندران معمول است و در درکه نزدیک اوین بشمال غربی تهران نیز. || لقمه. نواله. تکه. پیتی. پیچی ( در تداول مردم قزوین ). هر تکه از طعام که یک بار بدهان فرونهند. || فتیله چراغ. ( شعوری ج 1 ص 262 ).
فرهنگ فارسی
یک قطعه کوچک جدا شده از جامه مندرس
جمله سازی با پیته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از مدتی طولانی که چای در ظرف باقی ماند، پیته و رسوبات تیره در ته فنجان تهنشین شده بودند که نشاندهنده غلظت بالای آن بود.
💡 در فرآیند پیچیده تقطیر مواد شیمیایی، بسیار مهم است که پیته و مواد زائد به درستی از بخش اصلی مایع جدا شده و دفع گردند.
💡 آن معجون گیاهی پس از مدتی در انبار ماند، پیته و لایهای کدر در کف ظرف آن ایجاد کرده بود که دیگر قابل استفاده نبود.