پیاوار
مترادفها
مداوم، مکرر، پیدرپی
متضادها
منقطع، متناوب، گهگاه
لغت نامه دهخدا
پیاوار. ( اِ ) صنعت و شغل و عمل و هنر. فیاوار. رجوع به فیاوار شود.
فرهنگ عمید
= فیاوار
فرهنگ فارسی
( اسم ) صنعت هنر فیاوار.
مداوم، مکرر، پیدرپی
منقطع، متناوب، گهگاه
پیاوار. ( اِ ) صنعت و شغل و عمل و هنر. فیاوار. رجوع به فیاوار شود.
= فیاوار
( اسم ) صنعت هنر فیاوار.