پژمردنی

مترادف‌ها

زوال‌پذیر، خشکیدنی

متضادها

ماندگار، همیشگی، پایدار

لغت نامه دهخدا

پژمردنی. [ پ َ م ُ دَ ] ( ص لیاقت ) که پژمرده تواند شد. قابل پژمردن. پژمرده شونده. افسردنی. ذاوی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران