پوزش انگیختن

لغت نامه دهخدا

پوزش انگیختن. [ زِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) پوزش آوردن:
سران سپه پوزش انگیختند
همه در قفایش درآویختند.امیرخسرو.رجوع به پوزش شود.

فرهنگ فارسی

پوزش آوردن

جمله سازی با پوزش انگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رفتار تند و بی‌ملاحظه‌ی او در آن جلسه بسیار ناامیدکننده بود و در نهایت باعث پوزش انگیختن او از تمام اعضای هیئت مدیره شد.

💡 تلاش‌های مداوم او برای اصلاح اشتباهات گذشته، با موفقیت منجر به پوزش انگیختنِ اطرافیان و بازگشت دوباره‌ی اعتماد و صمیمیت در روابط انسانی گردید.

💡 اشتباهات مکرر در مدیریت پروژه، شرایطی را رقم زد که پوزش انگیختنِ مدیران ارشد از کارمندان، از امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران