پنج مره

مترادف‌ها

پنج بار

لغت نامه دهخدا

( پنج مرة ) پنج مرة. [ پ َ م رَ ] ( اِخ ) موضعی در شمال کارده در نواحی شمالی مشهد مقدس.

فرهنگ فارسی

موضعی در شمال کارده در نواحی شمالی مشهد مقدس

جمله سازی با پنج مره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پزشک تأکید کرد که بیمار باید این دارو را دقیقاً پنج مره در روز، با فاصله زمانی مشخص مصرف کند تا روند درمان به درستی طی شود.

💡 او در طول جلسه بسیار طولانی، پنج مره سعی کرد تا نظر مخالف خود را مطرح کند، اما هر بار با مخالفت شدید اعضای هیئت مدیره روبرو شد.

💡 کارآگاه پس از بررسی‌های دقیق، پنج مره به محل وقوع جرم بازگشت تا شاید نکته‌ای کوچک را که از نگاه اول دیده نشده بود، پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران