پردرود

مترادف‌ها

بسیار ستایش، پر از ثنا

متضادها

نکوهش، مذمت، انتقاد

لغت نامه دهخدا

پردرود. [ پ ُ دُ ] ( ص مرکب ) پرثنا. پرستایش:
بشادی ز اسپان فرود آمدند
زبان و روان پردرود آمدند.فردوسی.

فرهنگ عمید

پردعاوثنا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر ستایش پر ثنا.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران