لغت نامه دهخدا
پرناز. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پرنخوت. پربطر. پرفیریدگی:
لشکر دشمن او مویه گر و لشکر او
لب پر از خنده و دلها همه پرناز و بطر.فرخی.
پرناز. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پرنخوت. پربطر. پرفیریدگی:
لشکر دشمن او مویه گر و لشکر او
لب پر از خنده و دلها همه پرناز و بطر.فرخی.
۱. پرکرشمه.
۲. پرنخوت.
( صفت ) پر نخوت پر فیریدگی پر بطر پر غمزه.
اسم: پرناز (دختر) (فارسی) (تلفظ: par naz) (فارسی: پرناز) (انگلیسی: par naz)
معنی: زیبا، قشنگ، مرکب از پر + ناز ( زیبا
💡 ايـن عـبـارت مـمـكـن اسـت اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پرناز و نعمتى كهداشتند سائلان و تقاضاكنندگان بر در خانه هايشان رفت و آمد داشتند، با اميد مى آمدند ومـحـروم بـازمـى گشتند به آنها مى گويد: بازگرديد و همان صحنه هاى نفرت انگيز راتكرار كنيد، و اين در حقيقت يكنوع استهزاء و سرزنش است.
💡 13 - فرار نكنيد و بازگرديد به زندگى پرناز و نعمتتان، و به مسكنهاى پر زرق وبرقتان ! تا سائلان بيايند و از شما تقاضا كنند (شما هم آنها را محروم بازگردانيد)!
💡 مـخـصـوصـا بـا تـوجـه بـه آنـچـه در تـواريـخ نـقـل شـده كـه اصـحـاب كـهـف وزيران وصـاحـبـمـنصبان بزرگ شاه بودند كه بر ضد او و آئينش قيام كردند روشن مى شود كهگذشتن از آن زندگى پرناز و نعمت و ترجيح غارنشينى بر آن تا چه حد شهامت و گذشتو همت و وسعت روح ميخواهد؟!.