پراکنیدن

مترادف‌ها

پخش کردن، پراکنده کردن، افشاندن، منتشر کردن

متضادها

جمع کردن، گرد آوردن، متمرکز کردن

لغت نامه دهخدا

پراکنیدن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص ) پراکندن:
بسا مرد لئیما که می بخورد
کریمی بجهان در پراکنید.رودکی. || تخلف کردن.سرپیچی کردن:
مرا مرده در خاک مصر آکنید
ز گفتار من هیچ مپراکنید.فردوسی.و رجوع به پراکندن و درپراکنیدن شود.

فرهنگ عمید

پراکندن، پاشیدن، پریشان کردن.

فرهنگ فارسی

پراکندن، پاشیدن، پریشان کردن
( مصدر ) ۲- سرپیچی کردن تخلف کردن.

جمله سازی با پراکنیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باد شدید در هنگام غروب خورشید، برگ‌های زرد و پاییزی را در تمام فضای باغ پراکنیدن و منظره‌ای بسیار زیبا اما غم‌انگیز ایجاد کرده بود.

💡 نویسنده با استفاده از استعاره‌های بسیار دقیق، پیام‌های پنهان خود را در میان سطرهای کتاب پراکنیدن تا خواننده در لایه‌های مختلف متن به آن‌ها دست یابد.

💡 هدف از این کمپین تبلیغاتی، پراکنیدن اطلاعات صحیح و علمی درباره خطرات مصرف مواد مخدر در میان جوانان و دانش‌آموزان مدارس در سراسر کشور بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران