پایندانی

لغت نامه دهخدا

پایندانی.[ ی َ ] ( حامص ) پذیرفتاری. پذرفتاری. ضمانت. ( مجمل اللغه ). کفالت. ( مجمل اللغه ) ( زمخشری ). زعامت. ( مج ). صَبارة. صبر. تضمن. ( دهار ). ضمان. پذیرفتن، پذیرفتاری. زِعام. ( تاج المصادر ) ( دهار ). تکفّل. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). کُفُول. کفَل. ( دهار ). تَعَهﱡد. زَعم، زعامه. قباله. کون. حماله. ( تاج المصادر بیهقی ). میانجی گری. تَعاهد: پس سلیمان مرغان را که پایندانی کرده بودند دعا بد کرد. ( قصص الانبیاء ).

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) میانجیگری، ضمانت.

فرهنگ عمید

۱. پذیرفتاری.
۲. میانجی گری.

فرهنگ فارسی

پذیرفتاری میانجیگری کفالت ضمانت تعهد زعامه قباله.

ویکی واژه

میانجیگری، ضمانت.

ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز