لغت نامه دهخدا
پابپا کردن. [ ب ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) مردد بودن. حیران بودن. || حواله کردن طلبی را عوض طلب کس دیگر. داینی را از دینی در مقابل دینی دیگر بری کردن. || تهاتر.
پابپا کردن. [ ب ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) مردد بودن. حیران بودن. || حواله کردن طلبی را عوض طلب کس دیگر. داینی را از دینی در مقابل دینی دیگر بری کردن. || تهاتر.
مردد بودن حیران بودن